به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته پرواز به سوي ابديت نوشته شده توسط پرواز به سوي ابديت خوش آمدید.

وقتی توانستی به صدای قلبت گوش دهی آن زمان است که لحظه لحظه ی زندگی ات معنا پیدا می کند.

گوش کن...

پنج شنبه بيست و پنجم مهر ماه 1387 ساعت 18:05


 

 

گوش کن

 

لحظه ای از حرکت باز ایست و با تمام وجودت گوش کن.

 

به صدای نسیم روح نوازی که برگ درختان را به رقص در آورده و زیبایی و ابهت قامت سر به فلک کشیده اش را دو چندان کرده است.

 

این خودنمایی برای چیست؟ می خواهد توجه تو را جلب کند و لحظه ای شاید بسی کوتاه تو را از سیر سریع روزگار باز دارد.

 

به تو بگوید نگاه کن. این دریاچه ی نقره فام،  کلبه ای به ظاهر کوچک اما وسیع ، به نی زارهایی که همچون طلا چشم را خیره و مبهوت خود می کنند.

 

می گویند:

 

یک لحظه بایست. با شهامت بایست و طور دیگری نگاه کن.

 

نه برای زنده بودن، بلکه برای زندگی کردن.

ورود دوست های عزیزم:"سارای نازنینم، مهسای گلم، مریم مهربونم و حوریه ی عزیزم"

رو به این کلبه ی کوچیک اما با وجود شما مهربونا باصفا، خوش آمد می گم!

 

 

 

 

دنیای بچه ها

پنج شنبه چهارم مهر ماه 1387 ساعت 21:26


       

 

یه شروع متفاوت:

 

چه آسمون خوشگلی، خورشید خانوم لبخند می زنه

 

با من دوست میشی؟

 

تا حالا به حرف زدن بچه ها دقت کردی؟

 

حرف ناامید کننده و خسته کننده ای ازشون شنیدی؟

 

من عاشق دنیای بچه هام. خیلی وقت ها بهشون حسودیم میشه

 

همه چی توی دنیای رنگارنگشون هیجان آور و قشنگه

 

هر اتفاق ناراحت کننده ای که بیفته بعد از چند وقت فراموش می کنن و همیشه خوشحالن.

 

هیچ وقت بدی کسی توی دل های کوچیکشون نمی مونه

 

هر چی که ازشون بشنوی می تونی کاملا مطمئن باش که از ته قلب های مهربون و پاکشونه.

 

کاش ما هم بر می گشتیم به اون دوران قشنگ و دوست داشتنی

 

 

 

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

شنبه شانزدهم شهريور 1387 ساعت 15:27


      

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

 

باز من دیوانه ام، مستم

 

 

باز می لرزد دلم، دستم

 

 

باز گویی در جهان دیگری هستم

 

 

های، نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

 

 

نپریشی صفای زلفکم را دست

 

 

ای نخورده مست

 

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

 

آری، لحظه ی دیدار نزدیک است. خدای مهربون، باز هم سفره ی قشنگت رو پهن کردی و مژده ی دیدار دادی. نگفتی فقط کسایی می تونن سر این سفره باشن که مهمون های خوبی باشن، نگفتی ورود افراد قدر نشناس ممنوع.

 

 

همیشه مهمون ها از صاحب خونه قدر دانی می کنن.

 

 

اما تو گفتی فقط بیا سر این سفره، خودم هزار برابر ازت قدردانی میکنم.

 

 

مهربونم، ای مهربون ترین دنیا که هرچی بگم کم گفتم.

 

 

ممنونم که اجازه دادی یه بار دیگه سر سفره ی قشنگت بشینم و مهمونت باشم.

 

 

دوست های گل

 

 

توی این مهمونی فراموش نشدنی که 11 ماه انتظارش رو کشیدیم ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین.

 

 

ملتمس دعاهای قشنگتون

 

 

 

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم...

شنبه دوم شهريور 1387 ساعت 12:51


واژه ها سرگردان در مغزم می گذرند بی آن که بدانند چه می خواهند بگویند،

 

بی آن که بدانند با این حرکاتشان تمام دانسته هایم را زیر سوال می برند

و هر لحظه آشفته ترم می کنند.

 

غرورم می شکند.

 

پس تمامی دانسته هایم همین بود؟

 

هیچ نمی دانم.

 

 

می خواهم شروع کنم. اما نمی دانم از کجا.

 

کاش می دانستم چه می خواهم.

 

 

هرلحظه تصمیمی می گیرم اما دوباره پشیمان می شوم.

 

کاش می دانستم بهترین راه کجاست.

 

 

 

 

چشم ها را باید شست...

پنج شنبه دهم مرداد ماه 1387 ساعت 19:16


 

                     

 

چشم ها را باید شست

 

جور دیگر باید دید

 

واژه ها را باید شست.

 

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

 

چتر ها را باید بست.

 

زیر باران باید رفت.

 

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

 

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.

 

دوست را، زیر باران باید دید.

 

عشق را زیر باران باید جست.

 

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

 

کار ما شاید این است

 

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

 

پشت دانایی اردو بزنیم.

 

روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنیم.

 

آسمان را بنشاییم بین دو هجای هستی

 

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.

 

من عاشق این اشعار سهرابم. واقعا لطیف و پرمعنا و بی اندازه دلنشینن.

 

شعر مورد علاقه ی شما چیه؟

 

 

 

 

میلاد مولای متقیان مبارک

چهارشنبه بيست و ششم تير ماه 1387 ساعت 13:28


 

 

 

میلاد بهانه ی خلقت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام مبارک.

روز پدر رو به همه ی پدرهای گل تبریک می گم!

 

افکار مثبت رنگ های زیبا را زیباتر می کند...

دوشنبه دهم تير ماه 1387 ساعت 09:11


وقتی ذهن باوری را می پذیرد، شما هم آن را قبول می کنید. چون شما همانید که می اندیشید.

اگر این نگرش جدید و خلاق را در ذهن بپرورانید که : " من با توکل به پروردگار به هر کاری توانا هستم." ،

در آن صورت نگرش جدیدی را به ذهن منتقل می کنید. روی انگاره های مثبت مرتب تاکید بگذارید و ببینید چگونه باورتان خواهد شد

که می توانید راه حلی برای مشکلات خود پیدا کنید. وقتی ذهن چیزی را باور کرد، نتایج حیرت انگیزی رخ می دهد. ناگهان متوجه می

شوید که از چه قدرت عظیمی برخوردار بوده اید و خودتان خبر نداشتید.

این متن، قسمتی از کتاب " مثبت درمانی" نوشته ی نورمن وینسنت پیل هست که توسط پوراندخت تمدن ترجمه شده. افکار مثبت رنگ های زیبا را زیباتر می کند...

کتاب بسیار بسیار جالبی بود. به شما پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانید.

اگر با ایمان به گفته های نویسنده کتاب را بخوانید معجزه ای در زندگیتان رخ می دهد.

چند جمله معجزه آسا:

" من به یاری خداوندی که به من نیرو می بخشد می توانم به انجام هر کاری موفق شوم و به هر مانعی غلبه کنم."

" تا وقتی خدا با ماست چه کسی می تواند بر ما باشد."

" قدرت ایمان معجزه می کند."

این جملات را چند بار در روز با صدای بلند برای خود تکرار کنید، تغییری در زندگی خود احساس می کنید.

احساس می کنید نیرویی معنوی به کمک شما آمده و تواناییتان چند برابر شده.

بهاری باشید

ستاره ها

پنج شنبه سي ام خرداد ماه 1387 ساعت 21:28


 

بالای ابر های جای قشنگیه اما یه جورایی به نظر تاریک و ترسناک میاد.

 

توکل کن به خودش و قدم بردار

 

یه کم با دقت نگاه کن. ستار ها رو می بینی؟

 

واقعا قشنگن. اما فقط توی شب دیده می شن و مهم تر از اون، هرکسی به وجودشون دقت نمی کنه.

 

ستاره ها فقط برای کسایی جلب توجه می کنن که به آسمون نگاه کنند.

 

از این زمین و دل فریبی های ظاهری ش دل بکنند.

 

با اینکه از دور نقطه های کوچیک و نورانی ای به نظر میرسند، اما همین نقطه ها هستند که می تونند راهنمایی باشند، برای رسیدن به اون بالا...

سکوت...

دوشنبه بيست و هفتم خرداد ماه 1387 ساعت 10:44


 

شنیده بودم صاحبدلی می گفت : دل نوشته هایت را با قلبت بنویس و با مغزت پاک نویس کن.

 

چرا که گویند بر دل نشیند آن چه از دل برآید.

 

وقتی توانستی به صدای قلبت گوش دهی آن زمان است که لحظه لحظه ی زندگی ات معنا پیدا میکند.

 

پس گوش می دهم به صدای قلبم و این بار این من هستم که فقط شنونده ام.

 

سکوت...

 

چه رازی در این چند حرف نهفته است که اینچنین قلب را مدهوش و تصرف می کند؟

 

به راستی چه چیزی جز سکوت توانایی این را دارد که رازهای بزرگ را در خود حفظ کند و چون مرواریدی فقط به کسانی هدیه کند که با تمام وجود

 

ارزش این در گرانبها را بدانند. چه واژه ای این چنین می تواند آرامش بخش باشد که قلبت را سرشار از عشق الهی و ایمان درونی کند.

 

"صفای درون" واژه ای که شاید بیان گر این عشق باشد. بیان گر احساس دلپذیر، شیرین و غیر قابل وصفی که جز برای کسی که آن را با ذره ذره ی

 

وجودش درک نکرده باشد، قابل فهم نیست.

 

وقتی در عمق وجودت در سکوت بی منتهای ابدیت فرو می روی به ندای قلبت گوش کن.

 

چه می شنوی؟ طبعا تو را به ستایش خدایی دعوت می کند که تو را از وجود نازنینش آفریده و سکوت، این هدیه ی گران بها و با ارزش را به تو عطا کرده تا در پناه آن به عشق برسی. عشقی که اگر به آن دست پیدا کنی حاضر نیستی آن را با تمام دنیا عوض کنی.

 

عشقی که دوست داری با تمام وجود در آن غرق شوی و به وجود بی منتهایش برسی.

 

و چه لحظه ای شیرین تر و دل انگیزتر از رسیدن به معشوق...